" دیگر برایِ تو که زنده تر از مایی،
و برایِ انسان هایی که از جنس دیوار هایِ سنگی هستند،
حرفی ندارم...
نمی خواهم آزارشان دهم،
بگذار به آن چه خو گرفته اند زندگی کنند،
برایِ آن ها چه فرقی می کند
که نگاهِ دلی در این سرمایِ ناروایِ زمستان بلرزد،
یا مورچه ای در تنهایی به خود بپیچد...
برایِ انسان هایی که بسیار بسیار خوشبخت ترند...
برو که در این دو وجب خاکِ خدا،
جایی برایِ تو نیست که باشی...
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29 11:1 AM توسط بانوی کوچک
|