تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیست...

و خدایی که در این نزدیکیست...

 
 در هر کجا که زنده ای زندگی هست..

در هر کجا که زندگی می کنی روحی در تلاش است...

در هر کجا که روحی در تلاش است مسیری پیداست..

در هر کجا که مسیری پیداست هدفی روشن است..

و در هر کجا که هدفی روشن است کامیابی نزدیک است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/25 8:18 PM توسط بانوی کوچک |


زندگی خالی است آن را پر کن.
زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن.
زندگی یک معما است آن را حل کن.
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال است آن را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.
زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.
زندگی درد است آن را تحمل کن.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو شی

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/25 8:17 PM توسط بانوی کوچک |


آیا می خواهی به خودت کمکی فوری برسانی ؟با دیگران بخشنده باش! تا ببینی چه احساسی داری؟

آیا با تو رفتار بدی شده است؟ دیگران را ببخش وببین با چه سرعتی از ان فکر منفی و مخرب خلاص می شوی؟

آیا می خواهی امروز را به روزی واقعا عالی تبدیل کنی؟ پس سعی کن امروز به پیشرفت دیگران کمک کنی!

توبرای بخشندگی به پول زیاد  وقت اضافی یا مهارت بالا نیاز نداری

برای بخشش صادقانه در هر موقعیت و در تمام روز فرصت وجود دارد.

با گذشت وبخشش زندگی به سطح بالاتری از زیبایی صعود خواهد کرد.

این موهبت را به خودت عطا کن و از ارزش واقعی ان شگفت زده شو!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/25 8:12 PM توسط بانوی کوچک |


only

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/21 7:25 PM توسط بانوی کوچک |


یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی
در انتهای خود به قلب زمین میرسد
و باز می شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دستهای کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کردیم
سرشار می کند .
و می شود از آنجا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کافیست.
من از دیار عروسک ها می آیم
از زیر سایه های درختان کاغذی
در باغ یک کتاب مصور
از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق
در کوچه های خاکی معصومیت
از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا
در پشت میزهای مدرسه ی مسلول
از لحظه ای که بچه ها توانستند
بر روی تخته حرف "سنگ" را بنویسند
و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند.


من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم
و مغز من هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را
در دفتری به سنجاقی
مصلوب کرده بودند.


وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند.
وقتی که چشم های کودکانه ی عشق مرا
با دستمال تیره ی قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
وقتی که زندگی من دیگر
چیزی نبود ، هیچ چپیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم ، باید، باید ، باید.


یک پنجره برای من کافیست
یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت
اکنون نهال گردو
آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگ های جوانش
معنی کند
از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را
آیا زمین که زیر پای تو می لرزد
تنهاتر از تو نیست ؟
پیغمبران ، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما اوردند
این انفجارهای پیاپی،
و ابرها مسموم ،
آیا طنین آیه های مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر ، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس.

همیشه خواب ها
از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند
من شبدر چهارپری را می بویم
که روی گور مفاهیم کهنه رويیده ست
آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی
من بود؟
آیا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت
تا به خدای خوب ، که در پشت بام خانه قدم می زند سلام
بگویم؟

حس می کنم که وقت گذشته ست
می کنم که " لحظه" سهم من از برگ های تاریخ ست
حس می کنم که میز فاصله ی کاذبی ست در میان گیسوان
من و دست های این غریبه ی غمگین
حرفی به من بزن
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟


حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم .
 
فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/21 7:17 PM توسط بانوی کوچک |


لبخند زدی و آسمان آبی شد

 

شبهای قشنگ مهر مهتابی شد

 

پروانه پس از تولد زیبایت

 

تا آخر عمر غرق بی تابی شد

 

شکیبا( خواهر عزیزم )

 

تولدت مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 7:13 PM توسط بانوی کوچک |


کسی بیش از آنچه فکر کنی تو را دوست دارد.

کسی هست که در هر قدم یاری ات می کند،

کسی که حقیقتا به تو و بودنت اهمیت می دهد و

اوست که به نجواهایت عاشقانه گوش می سپارد...

 آری ، هرگز در صحت این کلمات شک نکن ،

چرا که خدا بندگانش را دوست دارد و از آنها مراقبت می کند...

تمامی گنجینه های او در اختیار توست تا از آن استفاده کنی

اگر تو نیز از صمیم قلب او را دوست بداری و

نشان دهی که به حضورش اهمیت می دهی ،

اگر با ایمان به او پایت را درست جای پای او بگذاری ،

چیزی وجود نخواهد داشت که طلب کنی و بدست نیاوری!

somebaody loves you more than you know,

somebaody goes with ou wherever you go,

somebaody really and truly cares,

and lovingly listens to all of yours prayers...

don't doubt for a minute that is not true,

for god loves his children and take care of theme, too ....

and all of his treasures

are you share

if love him compeletely

and show you him care...

and if you "walk in his footseps"

and have the faith to belive,

there's nothing you ask for

that you will not receive

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/08 4:13 PM توسط بانوی کوچک |


صداي پاي سوم شخص كه مي آيد
به خيال دوم شخص
خاطرم از اول شخص زدوده می شود
...
چشمانم خيره به صداي گام ها
...

رد پا
افسوس
كه سوم شخص غايب
كنون
كسي نيست
جز سوم شخص حاضر
...
و تمامي دوم شخص ها
باز هم غايب اند ...

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05 12:22 PM توسط بانوی کوچک |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نویسنده : بانوی کوچک
نظر یادتون نره ها...
############
همیشه رفتن رسیدن نیست. ولی برای رسیدن باید رفت. در بنبست، راه آسمانی باز است. پرواز بیاموزیم....


هرگاه سخنی را به آهستگی به زبان آوردی و پنداشتی کسی را توان شنیدن آن نیست بدان که خداوند میتواند...

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدا با من است،

که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد.

یادم باشد که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است،

که فردا منتظرم می ماند،
که من راه رفتن می دانم و دویدن،
و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،
و من، تنها نیستم

...........................................


آدمـک آخــرِ دنيــاست ، بخند

آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند

آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي

به خـدا ، مثـل تـو تنهـاست ، بخند

دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد

شوخـيِ کاغــذي ماسـت ، بخند

فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است

فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند

صبحِ فردا به شبت نيست که نيست

تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند

راستـي آنچـه بـه يــادت داديم

پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند

آدمــک نغمــة آغــاز نخوان

به خــدا آخــر دنيـاست ، بخند


صفحه نخست
پست الکترونیک



دل نوشته های گذشته

خرداد 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385



پیوندها

shakiba bala
blue
انجمن علوم دامی
وبلاگ تخصصی من
محیا
برای تو...
گل دختر
مقصد نهایی
درباره زندگی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin