|
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/19 4:26 PM توسط بانوی کوچک |
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم گفتی: ... فَإِنِّي قَرِيبٌ... .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::. گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم گفتی: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::. گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ... .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ... .:: پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::. گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟ گفتی: أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ... .:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::. گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: ... اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ ... .:: (ولی) خدا عزیزِ و داناست، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::. گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ گفتی: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا… .:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::. گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ... .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::. گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم گفتی: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ... .:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::. ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ... .:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::. گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟ گفتی: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا (42) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::. با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ... منبع : سایت تبیان
قال الله تعالی:
اگر آن گروه از بندگانم که از من رویگردان بودند میدانستند چقدر مشتاق به دیدارشان هستم هر آینه از شوق جان میباختند..... + نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/19 3:24 PM توسط بانوی کوچک |
آدم ها مث کتاب ها هستند... بعضی آدم ها جلد زر کوب دارند و بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک. بعضی آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند وبعضی با کاغذ خارجی. بعضی آدم ها ترجمه شده اند. بعضی آدم ها تجدید چاپ می شوند و بعضی آدم ها فتو کپی آدم های دیگرند. بعضی آدم ها با حروف سیاه چاپ میشوند و بعضی آدم ها صفحات رنگی دارند. بعضی آدم ها تیتر دارند فهرست دارند و روی پیشانی بعضی آدم ها نوشته اند: حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است. بعضی آدم ها قیمت روی جلد دارند بعضی آدم ها با تخفیف به فروش می رسند بعضی آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند. بعضی آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند. بعضی آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی آدم ها معلو مات عمومی هستند. بعضی آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی آدم ها غلط چاپی دارند. از روی بعضی آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی آدم ها باید جریمه نوشت. بعضی آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی آدم ها را باید نخوانده دور انداخت + نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/19 3:9 PM توسط بانوی کوچک |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/19 3:5 PM توسط بانوی کوچک |
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/07/15 9:6 AM توسط بانوی کوچک |
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/04 6:57 PM توسط بانوی کوچک |
نبايد بنشينم سال هاست ازآن لحظه که پربر اندامم روييد واز آشيان از بام خانه پرواز کردم همچنان مي پرم . هرگز ننشسته ام وديگر سري نيز به سوي زمين و به سواد پليد شهرها وبامهاي کوتاه خانه ها بر نگرداندم چشم به زمين ندوختم پروازي رو به آسمان در راه افلاک و هر لحظه دورتر و بالاتر ا ز زمين و هر لحظه نزديک تر به خدا ! + نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/04 6:49 PM توسط بانوی کوچک |
شيشه اي مي شکند ... يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادري مي گويد...شايد اين رفع بلاست يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرورشکست، عابري خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را بر مي داشت... مرحمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/04 6:39 PM توسط بانوی کوچک |
گر خار یا گلیم سرانجام نیستی است در باغ دهر هیچ گلی نیست پایدار خلق زمانه با گل به روز خوشی خوشند تا رنگ باختی فکنندت به رهگذار + نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/04 5:19 PM توسط بانوی کوچک |
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/07/02 12:43 PM توسط بانوی کوچک |
|
| ||||||