|
ارتباط بستني و شخصيت چـه طـعـمی از بسـتـنـی را دوسـت داریــد؟ جالب است بدانید که ارتباط مستقیمی بین ویژگی های شخصیتی شـمـا با طعم بستنی دلخواهتان وجود دارد. در حقیقت ایـن تست خودشناسی بر پایه ی تحقیقات یک شرکت امـریکـایـی تولـید کننده ی بستنی به نام "ادیس گراند" شـکـل گـرفـتـه اسـت. پـس از مـدتـی تـیـــم محققان به سـرپـرسـتی دکـتر آلـن.آر.هیـــرش—رئیس بخش عصب شناسی موسسه تحقیقاتی بویایی چشایی شیکاگو —مـوفق شدند که به ارتباط بین شخصیت افراد و طعم بستنی مورد علاقه آنها پی ببرند. نتایج این بررسی ها در حال حاضر پیش روی شماست. پس بدون معطلی ازبیـن بسـتـنی هـای زیــر طعم مورد علاقه تان را انتخاب کنید تا به نتایج جالبی درباره ویژگی های شخصیت خود برسید. برای دیدن نتیجه... + نوشته شده در سه شنبه 1386/05/30 3:7 PM توسط بانوی کوچک |
او پيامبري بود كه كتاب نداشت. معجزهاي هم. اسباب رسالت او تنها خوشهاي گندم بود كه خدا به او داده بود. خدا گفته بود: دشمناناند كه معجزه ميخواهند، معجزهاي كه مبهوتشان كند. دوستان اما تنها با اشارهاي ايمان ميآورند. و اين خوشههاي گندم براي اشاره كافي است. پيامبر، كوي به كوي و شهر به شهر رفت و گفت: آي مردم، به اين خوشه گندم نگاه كنيد. قصه اين گندم، قصه شماست كه چيده ميشود و به آسياب ميرود تا ساييده شود و پس از آن خميري خواهد شد در دستهاي نانوا؛ و ميرود تا داغي تنور را تجربه كند، ميرود تا نان شود، مائده مقدس سفرهها. آي مردم، شما نيز همان خوشههاي گندميد كه در مزرعه خدا باليدهايد. نترسيد از اين كه چيده ميشويد، خود را به آسيابان روزگار بسپاريد تا در آسياب دنيا شما را بسايد، تا درشتيهايتان به نرمي بدل شود و سختيهايتان به آساني. خداوند نانواي آدمهاست. خميرتان را به او بدهيد تا در دستهايش ورزيده شويد، خدا بر روحتان چاشني درد و نمك رنج خواهد زد و شما را در دستان خود خواهد فشرد؛ طاقت بياوريد، طاقت بياوريد تا پرورده شويد. و كيست كه نداند خداوند او را در تنور خود خواهد نشاند؛ اين سنت زندگي است. اما زيباتر آن است كه با پاي خود به تنورش درآييد و بسوزييد، نه از سر بيچارگي و اضطرار، كه از سر شوق و اختيار. پيامبر گفت: صبوري كنيد تا نان شويد؛ ناني كه زيبنده سفرههاي ملكوت باشد. صبوري كنيد تا نان شويد؛ ناني كه به مذاق خدا خوش آيد. هزاران سال است كه نان در سفره آدمي است تا به يادش آورد قصه خوشههاي گندم و آسياب و تنور را... قصه نان پختن، نان قسمت كردن، نان شدن را ... + نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 2:49 PM توسط بانوی کوچک |
و گفتند ستاره را نميتوان چيد... هر چند دستانم تهي ماند اما چشمانم لبريز از ستاره شد... + نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 1:10 PM توسط بانوی کوچک |
قفسی تنگ پر از تنهایی و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان بعد از آن هم پرواز ... + نوشته شده در یکشنبه 1386/05/28 10:7 PM توسط بانوی کوچک |
بزرگي وشان انسان ،در بزرگي وشان روياهايش ،در عظمت عشقش ،در والايي ارزش هايش .ودرشادي وسرور تقسيم شده اش نهفته است . . بزرگي و شان انسان ،در بزرگي و شان افکارش ،در ارزش تجسم يافته اش ،در چشمه هايي که روحش از آن سيراب مي گردد ودر بينشي که بدان دست يافته،نهفته است . . بزرگي وشان انسان ،در بزرگي و شان حقيقتي ست که بر لبان جاري مي سازد ،در ياري و مساعدتي که بذل مي کند ،در مقصدي که مي جويد + نوشته شده در یکشنبه 1386/05/28 10:4 PM توسط بانوی کوچک |
اگر در زندگي در يك ترافيك سنگين گير كردي٬
... + نوشته شده در یکشنبه 1386/05/28 9:36 PM توسط بانوی کوچک |
اگر اراده کنی و استقامت داشته باشی ٬بی شک موفق می شوی.(امرسون) برای زندگی فکر کنید٬ولی غصه نخورید.(دیل کارنگی) اتلاف وقت خودکشی واقعی است.(یونگ) بزرگترین اشتباه این است که از اشتباه کردن بترسیم.(آلبرت هیوبار) در سرزمین فکرتان گنجهای بسیار نهفته است.(مولفورد) بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شده اند.(امیل زولا) آدمی آفریننده سرنوشت خویش است. (زرتشت)
امید قوه محرک زندگی است.(سامویل اسمایلز) کامیابی فرزند زحمت و مشقت است.(اولیون) مغز تنبل کارگاه شیطان است.(فرانکلین) + نوشته شده در شنبه 1386/05/27 4:16 PM توسط بانوی کوچک |
شاید این جهان جهنم سیاره ی دیگری باشد کسی چه می داند.... + نوشته شده در شنبه 1386/05/27 4:3 PM توسط بانوی کوچک |
از اینجا ره به جایی نیست
+ نوشته شده در شنبه 1386/05/27 3:7 PM توسط بانوی کوچک |
از همه واسه نظراشون ممنون + نوشته شده در یکشنبه 1386/05/21 10:20 AM توسط بانوی کوچک |
*اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی ... *بوته ای در دامنه کوهی باش... *ولی بهترین بوته ای باش که در کنار راه می روید ... *اگر نمی توانی درخت باشی , بوته باش ...
*اگر نمی توانی بوته ای باشی , علف کوچکی باش ... *و چشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن ... *اگر نمی توانی نهنگ باشی , فقط یک ماهی کوچک باش... *ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه !!!...
*همه که ما را ناخدا نمی کنند , ملوان هم می توان بود *در این دنیا برای همه ما کاری هست ... *کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچک تر ... *و آن چه که وظیفه ماست , چندان دور از دسترس نیست...
*اگر نمی توانی شاهراه باشی , کوره راه باش... *اگر نمی توانی خورشید باشی , ستاره باش... *با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند... *هر آن چه که هستی , بهترینش باش...؟ + نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/17 3:31 PM توسط بانوی کوچک |
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/17 3:3 PM توسط بانوی کوچک |
قضاوت در مورد دیگران عملی نا مومنانه است با وجود این بسیاری خود را دیندار می دانند و آدم ها را به خوب و بد تقسیم می کنند آنها متکبرانه خود را قاضی می دانند. آنها نمی دانند که یک عمل را نمی توان مبنای قضاوت در مورد تمامی زندگی فرد قرار داد. آنها نمی دانند خدایی کردن آدم ها را در ترازوی نا میزان ذهن سنجیدن خود زشتترین کارهاست پاکان از این گونه قضاوت ها مبرایند ناکرده گناه در جهان کیست؟ بگو آن کس که گنه نکرد چون زیست؟ بگو من بد کنم و تو بد مکافات دهی! پس فرق میان من وتو چیست ؟بگو بی تردید ما را نگاهی تیز نیست تا به درون آدم ها برویم و کانون جوشان آرزوها و اشتیاق شان را ببینیم فراموش نکنیم که هیچ کس بد نیست تو فقط ظاهر اعمال را می بینی. + نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/17 2:33 PM توسط بانوی کوچک |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/11 9:10 AM توسط بانوی کوچک |
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست + نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/11 8:31 AM توسط بانوی کوچک |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/11 8:26 AM توسط بانوی کوچک |
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست . + نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/10 11:58 AM توسط بانوی کوچک |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/04 2:18 PM توسط بانوی کوچک |
زندگي چيدن سيبي است که بايد چيد و رفت
زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت زندگي رودي است جاري هر که آمد کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت قاصدک , اين خانه به دوش روزگار کوچه گرديهاي خود را زندگي ناميد و رفت ... + نوشته شده در دوشنبه 1386/05/01 6:54 PM توسط بانوی کوچک |
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال... بنگر که چگونه می افتی... چون برگی زرد یا سیبی سرخ "کنفسیوس" + نوشته شده در دوشنبه 1386/05/01 6:40 PM توسط بانوی کوچک |
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/05/01 6:37 PM توسط بانوی کوچک |
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/05/01 6:35 PM توسط بانوی کوچک |
اگر در تمام دنیا هیچ چیز به فردایی روشن نوید نمی دهد اگر با تمام وجود خسته ای اگر می دانی که داری دور خودت دور می زنی بدان که تنها نیستی خیلی دور یا خیلی نزدیکش مهم نیست مهم اینست که:
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/05/01 6:34 PM توسط بانوی کوچک |
وببینیم خدا ، پشت این پنجره ها لحظه ای کاشته است ؟! تا خدا فاصله ای نیست ، بیا، با هم ازغربت این نادانی سوی اندیشه ادارک افق مثل یک مرغ غریب لحظه ای ، پر بزنیم ... کاش ، میشد همه سطح پر از روزن دل بستر سبز علف های مهاجر میشد یا همان فهم عجیب گل سرخ یا همین پنجره گرد غروب تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال ! تا خدا فاصله ای بود اگر من چه میدانستم که اقاقی زیباست؟! یا گل سرخ، پر از سر خداست ؟! یا اگر بود که من ، لای اوراق پر از سجده برگ ، رمز تسبیح ! نمی نوشیدم ! و از آن رویش مرطوب شعور من و تو ، در دل گرم و پر از شور امید خطی از عشق نمی فهمیدم ! من به پرواز خدا در دل من ، در دل تو مثل هر صبح پر از آیه و نور، بارها ! معتقدم ، و قسم میخورم این بار ، به هر آیه نور تا خدا ، فاصله ای نیست ، بیا + نوشته شده در دوشنبه 1386/05/01 6:19 PM توسط بانوی کوچک |
ماهیان می دانند -
عمق هر حوض - به اندازه ی دست گربه ست ... + نوشته شده در دوشنبه 1386/05/01 6:7 PM توسط بانوی کوچک |
یک روز صبح - بودا در میان مریدانش نشسته بود که مردی به آنها نزدیک شد.
پرسید خدا وجود دارد ؟ بودا پاسخ داد : بله - وجود دارد. پس از ناهار مرد دیگری ظاهر شد. پرسید خدا وجود دارد ؟ بودا پاسخ داد :نه - خدا وجود ندارد. عصر همان روز - مرد سومی همین پرسش را از او کرد - و پاسخ بودا این بود : - باید خودت تصمیم بگیری؟ یکی از مریدان گفت : استاد این که نابخردانه است . چگونه ممکن است به یک پرسش سه پاسخ متفاوت بدهید ؟ بودا پاسخ داد: چون اشخاصی متفاوت بودند . هر کس به شیوه ی خود به خدا نزدیک می شود : برخی با قطعیت - برخی با انکار- و برخی با تردید + نوشته شده در دوشنبه 1386/05/01 5:59 PM توسط بانوی کوچک |
|
| ||||||