تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیست...

و خدایی که در این نزدیکیست...

آخرین شعر ٬ شعر رفتن بود ٬ آخرین حرف حرف پیمودن


قصه ناگزیر یک پرواز٬ از حضور غریب ما تا من


آخرین درد ٬ درد اول بود ٬ بغض این واژه های تکراری


خشم این سینه های بی فریاد٬ زخم این لحظه های بی روزن


آخرین راه ٬ راه بی پایان ٬ مقصدی پشت قاب یک تصویر


کوره راهی همیشه خیس از اشک ٬ کوچه ای ازترانه تا شیون


اشتیاق شدید یک پیوند ٬ خشکی یک نهال ناباور


سر سپردن به خنجری عریان ٬ اضطرابی بنام دل بستن


پر گشودن کلام آخر بود ٬ گم شدن در عبور یک رویا


بیقرار دوباره ای دیگر ٬ انتظار ستاره ای روشن


راه دشوار پیش رو گرچه ٬ در مهی بیکرانه منزل داشت ٬


این لجاجت همیشه با ما بود: رفتن ورفتن و نیفتادن !


آخرین فصل را نمی گویم ٬ فصل کوچ از غزل به شبناله


چهره ای تلخ پشت یک لبخند ٬ غنچه ای سرخ ٬ نقش پیراهن !

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/31 9:22 PM توسط بانوی کوچک |


گاهی چقدر خاطره ها تازه می شود

شیرین و تلخ بی حد و اندازه می شود

کوچک ترین حوادث مفقود زندگی

گاهی همان جرقه ی آوازه می شود

در این دهه که عشق متاعی گرانبهاست

فرهنگ غرب مد و نو و تازه می شود

از قدر آن نگین به سلیمان دگر مگو...

این نکته گاه باعث خمیازه می شود.

بر روی محوری که خدا از ازل کشید

سهم من ...سه نقطه...همین بازه می شود:

من ابتدای بازه خدا انتهای آن

با یک طناب دار هم اندازه می شود

واجب شده است برهمتان سجده بر غزل

درهر غزل خداست که شیرازه می شود

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/31 6:34 PM توسط بانوی کوچک |


زیبایی دشتها را ، به خاطر بسپار


قشنگی گلها را ، به خاطر بسپار


سبزی سبزه ها را ، به خاطر بسپار


زلالی چشمه ها را ، به خاطر بسپار


قرمزی شقایقها را ، به خاطر بسپار


مهمانی رنگها را ، به خاطر بسپار


پرواز پروانه ها را ، به خاطر بسپار


غنچه ها و شکوفه ها را ، به خاطر بسپار


عشقبازی پرنده ها را ، به خاطر بسپار


بنفشه ها و نسترن ها را ، به خاطر بسپار


رقص لاله ها را ، به خاطر بسپار


زمزمه برگها را ، به خاطر بسپار


باغهای با صفا را ، به خاطر بسپار


نسیم دلپذیر بهار را ، به خاطر بسپار


شادی بچه ها را ، به خاطر بسپار


بهار را با همه دلربایی هایش ، به خاطر بسپار

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/31 6:9 PM توسط بانوی کوچک |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/31 5:29 PM توسط بانوی کوچک |


  در میان هر سیب دانه ها محدودند

در دل هر دانه سیب ها نا محدود

چیستانیست عجیب

 

دانه باشیم نه سیب

 


 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/28 12:35 PM توسط بانوی کوچک |


      زندگي آينه اعمال و كارهاي توست

 

      زندگي را هر چه بدهي ، به تو بر ميگرداند!

 

      اگر عشق بيشتري مي خواهي بيشتر عشق بورز؛

 

      و اگر مهرباني بيشتري مي خواهي، بيشتر مهربان باش؛

 

      اگر ادراك و توافق و احترام را طالبي، درك كن و احترام بگذار؛

 

      و اگر مي خواهي مردم نسبت به تو صبور و مؤدب باشند، صبر و ادب داشته باش؛

 

      اين قانون طبيعت است و در هر جنبه از زندگي اعمال مي شود.

 

      زندگي تو حاصل يك تصادف نيست ، بلكه آينه اي است از كارهاي خودت.

                       

                                 

+ نوشته شده در شنبه 1386/03/26 11:50 AM توسط بانوی کوچک |


زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد

و

قلب ها گرامی تر از آن اند که بشکنند

 

فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم...

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/03/26 11:27 AM توسط بانوی کوچک |


ولی زندگی کتابیست پرماجرا

 

هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور مینداز...

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/03/26 11:21 AM توسط بانوی کوچک |


آدم ها مثل کتابها هستند

بعضی ها را باید چند بار خواند تا به معنیشان پی برد

بعضی ها را هم باید نخوانده دور انداخت...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/23 5:59 PM توسط بانوی کوچک |


تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

رفتن گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا،

                                                                          خانه کوچک ما

                                                                                   سیب نداشت ؟؟!!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/14 4:3 PM توسط بانوی کوچک |


 انسان بودن يعني اين که وقتي با کسي مشتاقانه کوهي 

 رو بالا رفتي اما رو قله حس کردي که ازش بي نياز شدي

 

يادت نره که اون پايين چقدر بهش نياز داشتي.


+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/14 3:51 PM توسط بانوی کوچک |


فرداهای تو روشن است.آنچنان که بخواهی،چون از گذشته ها به امروز سفر میکنی نیاز نیست تیرگیهای ایام رفته را همراه خویش بری.

امروز پدیده ای شگفت است،سرشار توان وامکان،تا زندگی را بدان پایه بنا کنی که آرزومندی
آینده ای که برای خودت می سازی

 نه برای و دیدگاه دیگران؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/03/13 4:36 PM توسط بانوی کوچک |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نویسنده : بانوی کوچک
نظر یادتون نره ها...
############
همیشه رفتن رسیدن نیست. ولی برای رسیدن باید رفت. در بنبست، راه آسمانی باز است. پرواز بیاموزیم....


هرگاه سخنی را به آهستگی به زبان آوردی و پنداشتی کسی را توان شنیدن آن نیست بدان که خداوند میتواند...

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدا با من است،

که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد.

یادم باشد که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است،

که فردا منتظرم می ماند،
که من راه رفتن می دانم و دویدن،
و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،
و من، تنها نیستم

...........................................


آدمـک آخــرِ دنيــاست ، بخند

آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند

آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي

به خـدا ، مثـل تـو تنهـاست ، بخند

دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد

شوخـيِ کاغــذي ماسـت ، بخند

فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است

فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند

صبحِ فردا به شبت نيست که نيست

تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند

راستـي آنچـه بـه يــادت داديم

پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند

آدمــک نغمــة آغــاز نخوان

به خــدا آخــر دنيـاست ، بخند


صفحه نخست
پست الکترونیک



دل نوشته های گذشته

خرداد 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385



پیوندها

shakiba bala
blue
انجمن علوم دامی
وبلاگ تخصصی من
محیا
برای تو...
گل دختر
مقصد نهایی
درباره زندگی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin